Oct 4, 2007

اقتصاد سیاسی تورم 1


حامد قدوسی سرمقاله ای دارد در دنیای اقتصاد، به تاریخ 29 شهریور 1386 در اینجا اسماعیل صفرزاده هم نقدی دارد بر این
سرمقاله به تاریخ 11 مهر 1386 در اینجا بیایید این مقاله و نقد آن را خلاصه مرور کنیم

حامد قدوسی خرسند است از این که تلاش های اقتصاددانان موسوم به جریان اصلی در ایران در مورد ریشه یابی علمی تورم به بار نشسته است. همین جا، اسماعیل صفرزاده اولین انتقاد را به یادداشت قدوسی وارد کرده که برایم قدری عجیب آمد. حتماً اسماعیل صفرزاده که بيش از يك دهه در دانشگاه‌هاي ايران به تحصيل و تدريس اقتصاد مشغول است می داند که در ادبیات اقتصاد از دیدگاهی اقتصاددانان را به دو گروه تقسیم می کنند: اقتصاددانان هترودوکس و اقتصاددانان موسوم به جریان اصلی. جریان اصلی ها کسانی هستند که بر خلاف هترودوکس ها، مقید به یک مکتب یا رویکرد اقتصادی خاص نیستند. مثلاً هترودوکس ها پیروی اقتصاد تکاملی، اقتصاد سیاسی رادیکال، اقتصاد اوتیستی و ... هستند. هرچند جریان اصلی ها هم ممکن است به حوزه ای از یک رویکرد اقتصادی علاقمند باشند و به آن استناد کنند، اما عموماً التزام به مکتب خاصی ندارند. مقصود حامد از اقتصاددانان موسوم به جریان اصلی دقیقاً همین است که واضح است در ایران، با این تعریف، اقتصاددان جریان اصلی داریم

قدوسی همان ابتدای سرمقاله، اشتباه عجیبی می کند؛ وی افزایش نقدینگی به عنوان دلیل اصلی تورم را رویکردی علمی به تورم می داند و عواملی همچون «اثرات روانی»، «تزریق پول به موارد مصرفی» و «بی‌انصافی تولیدکنندگان» را در مقابل این رویکرد قرار می دهد و از آنها به رویکردهایی سنتی تر به مقوله تورم یاد می کند. نکته این که جاست که این موارد ابداً غیر علمی نیستند؛ بلکه صرفا رویکردهای "دیگر" اند. از سوی دیگر به نظر می رسد بر خلاف برداشت اسماعیل صفرزاده، منظور مؤلف از سنتی بودن آنها، تقدم زمانی نسبت به رویکردی که به عنوان رویکرد برتر معرف شده نیست؛ بلکه به عقیده مؤلف، ضعف آنها در توضیح پدیده تورم است. از سوی دیگر پررنگ کردن یک عامل - نقدینگی- و توجیه تورم با اتکا بر مکاتب پول گرا و در نظر نگرفتن عوامل دیگر - هرچند سنتی به زعم مؤلف- تا حدودی عجیب به نظر می رسد

صفرزاده پیرامون نقش هزینه های تولید مباحثی را مطرح نموده است. اگر مدل مثلثی تورم را در نظر آوریم، قدوسی و صفرزاده روی رأس های مختلفی از این مثلث قرار گرفته اند و دلیلی ندارد که قدوسی دیدگاه متکی به هزینه ها و عوامل تولید را در مورد تورم داشته باشد

قدوسی در سرمقاله اش، بسیار آشفته حرکت کرده . او در ابتدا خیلی صریح موضع خود نسبت به علت تورم را اعلام می کند و در ادامه اذعان می کند که قضیه آن قدرها هم ساده نیست که با مهار دلیلی که وی عمده پنداشته، بتوان تورم را کنترل کرد و در ادامه سرمقاله خود در تأیید این مطلب مثال هایی را می آورد و در این سرگردانی، پیشنهاد می دهد که مثلاً اگر ریشه تورم در شکاف هزینه‌ها و درآمدهای دولت باشد، دولت مي‌تواند با متوقف کردن «رشد» هزینه‌های سرانه به قیمت ثابت و تکیه بر افزایش درآمدهای دولت ناشی از رشد پایه مالیاتی، این شکاف را پر کرده و رشد نقدینگی و به تبع آن نرخ تورم را کنترل کند. این ایده میان آن چه که وی به عنوان گواه برای لزوم اتخاذ رویکردی سیستمیک به تورم ارایه می کند، بی آن که پرورش یابد رها می شود. هرچند بسیار خام، غیر علمی و در خلأ مطرح شده

من نمی دانم اسماعیل صفرزاده چرا در نقد خود این قدر غیر اصولی برخورد می کند. تا این جای قضیه، قبول که قدوسی اشتباه کرده در این که رویکردهای دیگر را غیر علمی یا سنتی نامیده؛ صفرزاده همان اول در این مورد اعتراض کرده. ولی من نمی دانم چه اصراری هست به این که ادامه دهد به این جدل بی حاصل. به نظر حامد دلیل اصلی تورم را باید در حجم نقدینگی سراغ گرفت و موارد دیگر را وی چندان قبول ندارد. خب این اشکالی ندارد. صفرزاده رویکرد جایگزینی ارایه دهد و در برابر اصرار حامد بر اثر نقدینگی در تورم، حرف دیگری بزند. جز این که با استناد به یکسری اشتباه "املایی" در سرمقاله بیهوده سر و صدا راه می اندازد. ضمن این که من نفهمیدم منظور صفرزاده از این که "به اميد اينكه روزي در تحليل پديده‌هاي اقتصادي از تعصبات گروهي و گرايش‌هاي فكري پرهیز کنیم" چه می تواند باشد. قاعدتاً اگر برای مثال من یک مانتاریست باشم، از گرایش های فکری و تعصبات گروهی مانتاریست ها در تحلیل پدیده های اقتصادی حمایت خواهم کرد دیگر

شاید خیلی نباید انتظار داشت یادداشتی که به عنوان سرمقاله یک روزنامه اقتصادی در ایران به چاپ می رسد، منطقی محکم و چارچوبی قوی داشته باشد. ولی آن چه بیش از مطالعه این یادداشت شتاب زده تأسف انگیز است، مطالعه نقدیست بر آن به قلم کسی که به گفته خودش بیش از یک دهه در دانشگاه های ایران به تحصیل و تدریس اقتصاد مشغول است

2 comments:

درای said...

نقد خوب و منصفانه ای بود. ممنون

Anonymous said...

فکر کنم برداشتت از سرمقاله ای که موضوع دعوا بود یک جا دقیق نیست.

من به هیچ وجه نگفتم که "قضیه آن قدرها هم ساده نیست که با مهار دلیلی که وی (من) عمده پنداشته (می پندارم)، بتوان تورم را کنترل کرد "

حرف من این بود که اتفاقا با مهار دلیلی که ارائه شده (نقدینگی) می توان تورم را کنترل کرد ولی نمی توان سیاست مداران را به سادگی نصحیت کرد که نقدینگی را کنترل کنید.

به عبارت دیگر اگر جهان این قدر ساده بود که می شد با فشار یک دکمه نقدینگی را کنترل کرد به زعم من تورم هم کنترل می شد ولی سوال اصلی سرمقاله این بود که چرا فشردن این دکمه در عمل اتفاق نمی افتد (یعنی دکمه کارش را می کند) و چه مکانیسمی مانع فشردن آن می شود.

این با برداشت تو تفاوت اساسی دارد.